به نظر شما برای مرور کردن نظر دست اندر کاران سینمای کمدی درباره کمدی ایده آل و محدودیتها و خط قرمزهای آن در جامعه ایرانی، چه مناسبتی بهتر از 21 شهریور ماه (روز سینما) وجود دارد؟ پس به همین مناسبت (وخیلی مناسبات با ربط و بی ربط دیگر!) در ادامه بخشهایی از گفتگو با کمال تبریزی، ابوالحسن داودی و فرهاد آییش را که سالهای گذشته در
ماهنامه گل آقا چاپ شده بخوانید و حدس بزنید سینمای کمدی مان با این گذشته و حال در آینده به کجا می رسد!
ظرفيت پذيرش طنز، در جامعة ما كم است
گفتگو با كمال تبريزي كارگردان فيلمهاي ليلي با من است و مارمولك
*اين شوخي با جنگ را نميتوان به نوعي سد شكني در برخورد با پديدههايي كه در اذهان، تقدس دارند، دانست؟ آيا اين يك شوخي خطرناك بالقوه نيست؟
چرا، قبول دارم كه اين سد شكني است و ما ميتوانيم به آن، فتح خاكريزهاي جهان بگوييم كه خطر هم در آن وجود دارد و حس خودمان هم اين بود. ولي خدا وكيلي و در بطن وجود همة ما، اين احساس بود كه چرا نبايد آنچه را كه به عنوان واقعيت وجود دارد و همة كساني كه به نوعي جبهه رفتهاند و با آن برخورد داشتهاند، گفت و نبايد در يك رسانه عمومي كه كارش تبليغ است و اين امكان برايش وجود دارد كه به همه جا سر بكشد و مفاهيم را دقيق و ظريف بيان كند، منعكس كرد؟ و چرا ما نبايد در اين مقوله كار كنيم به صرف اينكه ارزش هايي وجود دارد كه براي ما هم مقدس است؟ يعني ارتباطي كه انسانها با اين مفاهيم دارند، اگر در يك محرميت خاصي قرار بگيرند، اتفاق نميافتد؟ يعني هيچ وقت بندهاي ممكن نيست يك ارتباط صميمي با خداي خودش برقرار كند كه حرفهاي جدي با زبان طنز گفته شود؟ اين حس هميشه در بطن فيلم وجود دارد كه آيا امكان دارد بين خالق و مخلوق، ارتباطي به وجود بيايد كه خدا تصميم بگيرد با يكي از بندههايش شوخي كند و ما، به اين شوخي نگاه كنيم؟! مثل رابطه پدر با فرزند كه گاهي پدر ممكن است از فرط صميميت و دوست داشتن و محبت، با بچه، بازي بچگانه و كودكانه بكند، بدون آن كه آن احترام خدشهدار شود. بنابراين فكر مي كرديم علاوه بر اين كه كار، كار خطرناكي است و اگر كار ضعيفي از كار دربيايد، ميتواند به يك شوخي بيمزه تبديل شود، ولي از طرف ديگر به نظرمان ميرسيد بيان اين حقيقت آنقدر ارزش دارد كه ما، اين خطر را بكنيم.
*چه موانعي را بر سر راه طنز در جامعه امروز ميبينيد؟
كلاً ظرفيت پذيرش طنز، در جامعة ما كم است. يعني در عرصههايي از طنز نميتوانيم وارد شويم. ميتواند خط قرمز نباشد، ولي خط قرمز است. من شخصاً معتقدم كه پيشروي طنز در جامعه، بستگي مستقيم با شعور اجتماعي جامعه دارد. هر قدر ميزان انتقاد پذيري جامعه بالاتر باشد و درصد اين برخورد و تضارب افكار براي پيدا كردن راه درست و صحيح و اصولي بيشتر باشد، كاربرد طنز بيشتر ميشود و عرصههاي وسيعتري را ميتواند فتح كند و جلو برود. فكر ميكنم در شرايط جامعه ما، با توجه به زمينهها و سوابق فرهنگي و شرايط حال و حاضرش، اذهان عمومي و مردم، طنز را بيشتر ميپذيرند و دوست دارند در اين زمينه كار شود. به خاطر مسائل مختلفي كه جاي طرح آن اينجا نيست، الان طنز خواستار بيشتري دارد.منتها زمينه پذيرش آن، ميان همه افراد و اقشار اجتماعي يكسان نيست و متفاوت است.
*شما كارگرداني هستيد كه هم در ژانر كمدي فيلم ساختهايد و هم جدي. بفرماييد كه پرداختن به كدام يك از اين دو نوع سينمايي دشوارتر است.
كار كمدي با انواع ديگر سينما قابل مقايسه نيست. يعني به لحاظ دشواري اصلاً اين دو را نميتوانيم با هم مقايسه كنيم، براي اينكه كار كمدي به شدت مشكل و حساس است و اگر شما آن ذوق و قريحه و ظرافتي كه لازمه كار كمدي است به كار نبنديد، تقريباً ميتوانم بگويم با يك شكست فاحش روبه رو ميشويد. در زمينه هاي اجتماعي و يا ژانرهاي ديگري كه در سينما وجود دارد اصلاً اينجور نيست. مثلاً وقتي داريد يك فيلم اجتماعي مي سازيد، ميزان موفقيتتان ميتواند يك درصد مشخص و معقول باشد، يعني يكدفعه خيلي سقوط نميكند و يا خيلي هم شاهكار آنچناني در نميآيد. ولي در مورد كار كمدي اگر مقداري بيمبالاتي كنيد، ممكن است به جاي اينكه كار تبديل شود به اثري كه با مخاطبش ارتباط برقرار كند، تبديل شود به شوخيهاي بيمزه اي كه تأثير عكس بگذارد. اصولاً شوخي كردن و خنداندن مخاطب در همه جاي دنيا بسيار مشكلتر از متأثر كردن است، بخصوص در كشور ما كه آدمها به راحتي نمي خندند و لطيفهها و جوكهايي كه در فرهنگ ما وجود دارد از مرز بيمزگي گذشته، يعني بايد به مرزي برسد كه واقعاً بتواند شنونده را بخنداند. اين است كه كار كمدي قابل مقايسه با كار جدي نيست، به شدت ظرافت و حساسيت دارد و مسيرش به اندازه يك راه باريك است كه اگر كمي به چپ و راست منحرف شويد، اصلاً از مسير اصليتان خارج ميشويد. در صورتي كه ممكن است در ژانرهاي مختلف سينما يك جادة پهن باشد و خطهاي مختلفي هم وجود داشته باشد كه بتوانيم يكي از اين خطها را برويم. اين است كه به شخصه احساس ميكنم كمدي خيلي كار دشواري است بخصوص كه بخواهد وارد عرصههاي انتقادي جامعه هم بشود كه طبيعتاً حساسيتش چندين برابر ميشود و ظرافت و دقتي كه بايد به خرج داد، خيلي بيشتر خواهد بود. به همين دليل است كه در مجموعة كارنامه من فقط دو كار كمدي مي بينيد. رسيدن به يك موضوع كمدي كه دستمايه يك فيلمنامه قرار بگيرد و بخواهد تبديل شود به اثري كه با مخاطبش ارتباط برقرار كند و بيننده را بخنداند و در عين حال تأثيراتش را هم روي ذهن او بگذارد، نياز به سالها فكر كردن دارد.
ماهنامه گلآقا / شماره هفتم ـ سال ششم/مهر 1375
ماهنامه گلآقا/ شماره اول ـ سال چهاردهم/ فروردين1383
هر چه به طرف سالهاي بعد از انقلاب رفتيم، روحيه نقدپذيري در كليه عرصهها كم و كمتر شد
گفتگو با ابوالحسن داودي(كارگردان فيلم نان،عشق و موتور1000)
*فرموديد كه تصميم نداشتيد فيلم كمدي بسازيد، علت آن چه بود؟اين برميگردد به شرايط كلي متأثر از شرايط اجتماعي كه همه ما در آن قرار داريم.البته دليل ديگر هم وضعيت سني و و روحي خودم بود! مجموعهي اينها باعث شده بودكه يكجور فضاي دلسردي و يأس از كار كردن در اين شيوه براي من به وجود بيايد. از ابتداي دوران جديد سينما(بعد از انقلاب) يكي از مهمترين ژانرهايي كه ميتوانست شرايط اقتصادي سينماي ايران را تثبيت كند سينماي كمدي بود اما متأسفانه هر چه به طرف سالهاي بعد از انقلاب رفتيم اين روحيه نقدپذيري در كليه عرصهها كم و كمتر شد و باعث شد فضاي فيلمها بخصوص در طنز و بيشتر طنز اجتماعي بسته تر شود. چرا كه طنز اجتماعي بيش از هر چيز ميتواند نقد شرايط عمومي جامعه، مسائل اجتماعي و سياسي را انجام دهد. به نظر مي رسيد موضوعات جدي هر چه قدر هم كه با مهارت و تكنيك در عرصه طنز گفته شود هيچگاه به اندازهي همان مسائل وقتي كه در عرصه سينماي جدي بيان مي شود ارزش نخواهد داشت. به همين دليل هيچ وقت فيلم كمدي در ميان منتقدين، اهل فرهنگ و نخبگان جامعه جدي گرفته نشد و باعث شد ما كه شايد بيش از تمام ملتهاي دنيا اهل طنز و شوخي و مطايبه هستيم و بسياري از روابط اجتماعي و مسائل عمدهمان را در شوخي ها و طنزهايي كه سينه به سينه جريان دارد در واقع بازگو مي كنيم و حتي خط و ربطهاي سياسي را در اين شوخيها ملاحظه ميكنيم، از طنز فاصله گرفته و منِ فيلمساز هم طبعاً چون كارم ارزشگذاري واقعي نمي شدتصميم گرفتم از اين عرصه فاصله بگيرم.
*آيا آيندهاي براي سينماي كمدي مي بينيد؟من كلاً نسبت به سينما با اندوه زيادي نگاه ميكنم و خياي خوشبين نيستم. عدهاي سينما را عنصر مزاحم و يك بچه شيطان ميدانند كه گاهي وقتها از كنترل خارج ميشود و نياز به ادب شدن دارد. سينماي كمدي كه...!
ماهنامه گلآقا/ شماره هفتم ـ سال دوازدهم/ مهر 1381
تاريخ، طنز را به جامعه تحميل ميكندگفتگو با فرهاد آئيش
*فيلمهاي كمدي كه الان در سينما ساخته ميشوند بيشتر از آن كه حرف يا نگاه تازهاي در اين زمينه داشته باشند به نظر ميرسد دستاويز سرمايهگذاران براي برگشت سرمايهشان و جذب تضمين شده مخاطب هستند. نظر شما دراين باره چيست؟
بله، حرف شما درست است و من هم با اين نظر موافقم. بيشتر آثار طنز ما در سينما گوشه چشمي به گيشه داشته تا اين كه هنرمندي بخواهد درآن نوآوري داشته باشد يا چالشي را مطرح كند. تهيه كنندهها هم به شدت از اين ريسك كه قالبهاي جديد را امتحان كنند، مي ترسند و معمولاً با طنزي كنار ميآيند كه قبلاً جوابش را پس داده باشد. جامعه، هنرمندان و دست اندركاران رسانهها، احترام لازمي را كه براي اين ژانر لازم است، براي ان قائل نيستند اما از طرفي تاريخ، طنز را به جامعه تحميل ميكند. مردم به طنز نياز دارند و ميبينند كه اين آثار جواب هم ميدهند ، نه تنها در كشور ما بلكه در قرنهاي 20 و 21 هر چه زمان ميگذرد مشخص ميشود كه مردم دنيا بيشتر به كمدي نياز دارند. البته در غرب براي كمدي احترام قائلند ولي در ايران اينضور نيست. شما به من بگوييد تا حالا در كشور ما چند بار يك هنرپيشه كمدي جايزه بهترين بازيگر جشنواره فيلم فجر را گرفته؟ اين اتفاق خيلي كم رخ داده و دليلش هم خوب نبودن فيلمهاي كمدي نيست، بلكه به اين خاطر است كه به كمدي جدي نگاه نميشود. در مقابل كمدي هميشه جدي بودن مطرح است طوري كه انگار كمدي جدي نيست. هر وقت كسي از من ميپرسد اين كارت كمديه؟ ميگويم جداً كمديه؛ به خاطر اين كه حتماً جديه كه آن را دنبال ميكنم! در تلويزيون هم باز محافظه كاري مديران شبكهها باعث ميشود كه نتوان ريسك زيادي در كارهاي كمدي انجام داد. البته اين موضوع دلايل فرهنگي هم دارد. يعني در كارهاي كمدي با هيچ قشر يا فرد سياسي نميتوان شوخي كرد و اين محدوديت جلوي طنز و كمدي را ميگيرد.
ماهنامه گلآقا/ شماره چهارم ـ سال شانزدهم/ تير ماه